Archive for the ‘اجتماعی’ Category

از شریعتی

ژوئن 18, 2008

امروز 29 خردادماه سالگرد شهادت دکتر شریعتی است. راستش قصد نداشتم پستی در این مضمون بنویسم اما وقتی این مطلب را دیدم دلم به درد آمد و به نوعی احساس کردم باید جوابی برای آن بنویسم. آنقدر در باب شریعتی و اندیشه ها و شخصیت اش نوشته اند که نیازی نمی بینم تکرار مکررات نمایم. اصل بحث من در این نوشته بر میگردد به تفکراتی که به نوعی عناد با دکتر را پیش رو گرفته اند و اینکه این تفکرات از کجا ناشی شده است.

پرده نخست: تاریخ مصرف: بر میگردد به اینکه آیا یک تفکر، اعتقاد، نظریه و … تاریخ مصرف دارد یا نه؟ واضح تر اینکه آیا تفکر شریعتی (یا هر متفکر دیگری) برای زمان و برهه و دوره تاریخی مشخص - که در آن می زیسته - قابل ارائه، بحث و اثر گذاری است؟ پاسخ را می توان در تاریخ جست. با نگاهی به تاریخ و تفکرات و نظرات و برهه های خاص می توان فهمید هیچ تفکر و عقیده ای مطلق و همیشگی نیست چرا که تفکر مطلق منجر به تحجر و نیستی می گردد چون زمان هیچگاه نمی ایستد و زمین نیز. تغییرات همیشه وجود دارند. همانطور که زمین تغییر می کند انسان ها، علایق و سلایق، دیدگاهها، نیازها و شرایط همه و همه تغییر می کنند. و لازمه حیات در این تغییر، تغییر است. اما این تغییر مطلقا به معنی دگرگونی بنیادی نیست. چه، تعالی و رفع ضعف ها و نقص ها نیز تغییر محسوب می شوند. از این رو هر تعالی ای مبارک و هر نقص زدایی گامی است مثبت در جهت رشد و حیات در شرایط جدید. این همه توضیح مبسوط جهت آن است که بدانیم هیچ اندیشه ای نمی میرد و فراموش نمی شود. حتی اگر صفحات تاریخ آن را ضبط و ثبت نکنند باز هم هستند انسان هایی که در آینده اندیشه های مشابهی خواهند داشت و چه بسا قدرت عرضه آن را نیز پیدا کنند. اندیشه شریعتی - یا اندیشه هر متفکری از مطهری گرفته تا چمران که هم عصران وی بودند یا جمال الدین اسد آبادی یا امیرکبیر یا حتی استالین و هیتلر و … - هیچ گاه نمی میرد. چون همه ریشه در ذات و درون انسان ها دارد. اما شریعتی انسان همیشه مشتاق و جویای حق بوده و این حق و حقیقت در تفکر شریعتی موج می زند. اگر فریاد می زد از برای رسیدن به حق بوده. برای آگاهی دادن، برای روشن ساختن، برای تحریک کردن، چه این تحریک از بعد احساسی باشد!‌ چه بهتر! چون احساس یک انسان باید از رنج و ظلم و تبعیض و فساد اطراف خود به درد آید تا حرکتی به خود دهد در جهت رفع مظالم. و این کار را شریعتی خوب بلد بود با آن سخنرانی های آتشین. شریعتی هیچگاه فاسد نمی شود چون خود زمان سنج بود و نیک می دانست نیاز کدام دوران، اسلامیات ( دینداری و خدا شناسی )، کویریات ( بازگشت به خود و تفکر در اسرار خلقت و یافتن خود حقیقی!) و یا اجتماعیات ( آگاهی دادن و تحریک احساسات مردم برای تغییر یا همان انقلابی گری) است! اصلا همین تعدد و گوناگونی تفکرات است که باعث می شود طیف های مختلفی از مردم اندیشه های شریعتی را بخوانند،‌ نقد کنند و دوست داشته باشند.

(more…)

بر شما نیز بگذرد

ژوئن 3, 2008

هم مرگ، بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما، نیز بگذرد
وین بوم محنت از آن پی تاکند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای، بی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان، ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
*سیف فرغانی (قرن ۸م)

پی نوشت: همین دیگه. پی نوشت هم لازم داره؟ بخدا دیگه به اینجام رسیده؛ نه اینجا، دقیقن اینجا! واقعن شور خیلی چیزها در اومده. حیف که به خودم قول دادم اینجا بحث پولیتیک نکنم. حیـــف!

مرد ذلیلی

می 1, 2008

طبق نظریه تکرار تاریخ روزی میرسد که دوباره مــردها بر زنان حکومت خواهند کرد.
و این یعنی پایان زن ذلیلی و آغاز دوباره مــرد سالاری!

انتخابات آگاهانه

آوریل 19, 2008

کاندیدای دور دوم مجلس در بین دو نماز مغرب و عشاء در مسجد:
من دکتر … هستم. برادرم شهید مفقود الاثر هست. از بچگی فرش بافتم و خودم کار کردم و بعد در قیام 29 بهمن نقش داشتم و بعد انقلاب کردیم. با آقای مدنی بسیار دوست بودم و از نزدیک ایشان را می نشناختم! بعد جنگ شد و رفتیم و در عملیات های مختلفی شرکت کردیم و در عملیات طریق القدس مجروح شدم و قطع نخاع شدم. سپس به سپاه رفتم و در آنجا به کشور خدمت کردم. بعد (لابد با سهمیه) درس خواندم تا دکتر شدم. بعدش دو دوره در شورای اسلامی شهر بودم و حتی رئیس شدم! بعد رفتم پی کارم تا اینکه دوستان آمدند و گفتند تو حیف هستی که بیکار بمانی. بیا و تجربیاتت را در مجلس اجرا کن. حالا این من و این شما! فقط این را بگویم که من قول نمیدهم برای جوانان اشتغال آفرینی کنم! ولی هر چه از دستم بربیاد انجام میدهم!

بعد از ایشون پیش نماز مسجد (آخوند):
بله جناب دکتر …. / این اسم را خوب حفظ کنید. دکتر … / آقای دکتر … ما (جماعتی که صرفاً برای نماز به مسجد آمده بودند!) قول میدهیم که روز جمعه رای مان را به شما خواهیم داد! ان شاء الله که نماینده شوید و فکری هم به حال مسجد و محله ما بفرمایید. پس وعده ما روز جمعه رای به آقای دکتر … !!

دستیار کاندیدای محترم هنگام پخش بروشورهای تبلیغاتی:
من: آقا پس شام اش کو؟
اوشون: تک رای بدین شام هم چشم!

و این است داستان شیرین و ادامه دار رسم مملکت داری ایرانیان!

اللهم العن…

ژانویه 18, 2008
imam-hossain-ashura.jpg

اللهمَّ خُصَّ أنْتَ أوّلَ ظالم بِاللّعْنِ مِنِّي ، وَابْدَأْ بِهِ أوّلاً ، ثُمَّ الثَّانِي ، وَالثَّالِثَ وَالرَّابِع ، اللهُمَّ الْعَنْ يزِيَدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللهِ بْنَ زِيَاد وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْد وَشِمْراً وَآلَ أبي سُفْيانَ وَآلَ زِيَاد وآلَ مَرْوانَ إلَى يَوْمِ القِيامَةِ.

*عکس از نوید

بفرما نفت!

ژانویه 16, 2008

از جناب آفای دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور محبوب و محجوب و مکشوف و مشکوک و … اولاً به خاطر عمل به یکی از شعارهای انتخاباتی شان مبنی بر آوردن نفت سر سفره مردم توسط علاء الدین و بخاری‌های نفت سوز کمال تشکر و قدرانی را می‌نماییم. دوماً از توصیه به دو گانه سوز کردن وسایل منزل بشدت حمایت می‌نماییم. سوماً از اینکه ایشان قول داده بودند تا روز سه شنبه مشکل گاز حل شود اما هنوز حل نشده است باز هم متشکریم! چهارماً خبر آمده که قرار است گاز سهمیه بندی شود. از آن نیز متشکریم. و همچنان متشکریم!!

امضاء: جمعی از مردم گاز بریده!

وردپرس در خطر

سپتامبر 28, 2007

فکر کنم برای مطرح کردن این بحث الان بهترین موقع باشد. قابل توجه جناب دکتر مزیدی عزیز که به نوعی پدر وبلاگستان فارسی وردپرس دات کام محسوب می‌شوند و حتماً دلسوز آن. دو تصویر زیر را ببینید:

bukan1.gif

bukan2.gif

تصویر اولی که مشخص است از داشبورد وردپرس دات کام گرفته شده و وبلاگهایی که رشد داشته اند لیست شده است. شماره 4 این لیست را ببینید. حالا تصویر دوم. تگها و دسته بندی های است که نویسنده این وبلاگ برای پست هایش بکار برده.

من دقیقاً از تعداد وبلاگهایی که پیرامون این موضوعات در وردپرس دات کام نوشته می‌شوند، اطلاع ندارم. اما مطمئناً با رشد وردپرس و تبلیغاتی که جناب دکتر برای کوچیدن به این سرویس می‌کنند و ناکارآمدی سرویس‌های وطنی از سویی و مسدود کردن وبلاگهایی با این مضامین در آنها از سوی دیگر، شیوع اینگونه وبلاگ‌ها در بین وبلاگ‌های وردپرس و مخصوصاً جامعه‌ی فارسی زبان آن fa.wordpress.com می‌تواند زمینه‌های مسدود شدن این سرویس را فراهم کند. من اکنون به fa.wordpress.com دسترسی ندارم و قیلطر است. دلیلش شاید کلماتی است که بعد از fa.wordpress.com/tag قرار میگیرند! شما فرض کنید کلمات تصویر بالا بعد از این آدرس در گوگل جستجو شوند. مشخص است که آدرس مذکور مسدود خواهد شد.

حالا دغدغه من این است که با این قبیل وبلاگ‌ها که کاری جز آلوده ساختن اطراف خود ندارند چگونه می‌توان (در وردپرس دات کام) مبارزه کرد!؟ مشخص است که این مبارزه برای در دسترس بودن وردپرس است. البته تا امروز خبری نشده اما اگر این ویروس‌ها فراگیر شوند، می‌توانند خطر بزرگی برای وردپرس محسوب شوند. آیا راهکاری برای حذف یا مبارزه این ویروس‌ها به نظرتان می‌رسد؟ یا معتقدید نیازی به اینکار نیست و خطری متوجه وردپرس نیست؟!

تریاک را به بازدمت پز

سپتامبر 4, 2007

این محسن نامجو موجود بسیار جالبی است. اشعاری میگوید از عالمی دیگر. شاید به نظر خزعبلات آید و چرت و پرت. اما اکثراً مضمون‌های جالب و قابل تاملی دارد. اغلب بی قافیه و بی وزن. کلمات در اشعارش بازی می‌کنند. همانطور که با صدایش همراه سازش بازی می‌کنند. اصل و قاعده زبان فارسی گاهی رنگ می‌بازد. طنزش بیشتر تلخ است و نیش دار. از آن نیش‌هایی که هر کسی می‌تواند به خود نسبت دهد و خود را مار گزیده بپندارد. مولانا و حافظ و سعدی خوانی‌اش سر و صدایی کرده است. بر هیچ اصولی پایبند نیست. کلمات آنطوری که عشقش می‌کشد از حنجره بیرون می‌آیند و بر تارهای سازش می‌نشینند. نه آنطوری که حافظ و سعدی و مولانا خواسته! گاه معانی و مفاهیم از هم می‌پاشد. اسلوبی در کار نیست. و شاید رمز موفقیتش در این است. در بی نظمی، آشفتگی، تلاطم و تازگی!

در سایت یوتوب ویدیویی از شعری که خود سروده است دیدم که ارزش دیدن و شنیدن دارد. ویدیو را از اینجا می‌توانید ببینید. یا از اینچا دانلود کنید (15 مگابایت) و یا از پلیر زیر که صوتی‌اش کرده‌ام گوش کنید.

پس نوشت: بالاخره  آلبوم ترنج محسن نامجو مجوز گرفت.  لینک خبر

موتور هزاری‌ها و یا مهدی

آگوست 24, 2007

دیروز وقتی از کتابخانه برمی‌گشتم صدای گاز دادن موتورها نظرم را جلب کردم. رو کردم به خیابان و دیدم یک دسته موتور هزار (پرشی) با بوق و سرنا نزدیک می‌شوند. به نظر صد موتورسواری می‌شد. اغلب‌شان چفیه یا پارچه ای روی صورت بسته بودند و به شدت گاز می‌دادند. شاید بنزین برای آنان سهمیه بندی نشده بود که چنین پر گاز می‌رفتند! از این رژه‌ها کم ندیده ا‌یم و شاید دیگر عادت کرده‌ایم اما چیزی که مرا می‌رنجاند و دلم را به درد می‌آورد، سوء استفاده و تخریبی است که به نام دین انجام می‌گیرد. فقط کافی است این محیط را شبیه سازی کنید:

حدود صد موتور پرشی، پرگاز، با سوارانی بی هویت! با بوق زدن‌های مقطع! با آن ابهت و ترس و هراسی که به یکباره بر دل رهگذران می‌نشیند در خیابانهایی که صلح و روزمرگی در آن جاری است،‌ پیش رویت ببینی. و افسوس و صد افسوس با پرچم‌های سبز رنگی که “یا مهدی ادرکنی” بر آن نقش بسته! فقط کافی ‌است نیمی از افرادی که این صحنه را می‌بینند مثل من سست ایمان باشند. چه اتفاقی می‌افتد؟ مگر نه اینکه ممکن است همین ایمان اندکی که برایشان باقی مانده از کف بدهند؟ و از دین و اسلام و مهدی، بیزار شوند؟ و چه مظلوم است مهدی که مبلغانش به جای امنیت و آرامش، رعب و وحشت بر دل مسلمانانش ‌بنشانند.

از دیروز این حرف‌ها در دلم غلیان می‌کرد. باید بازگو می‌شد. باید می‌گفتم ایها الناس، این بدبختانی که می‌بینید هیچ نسبتی با مهدی، با منجی و با امام رئوف و مهربان شما ندارند. اینها فقط فریب خوردگانی هستند که باید برای هدایتشان دعا کرد! و … ادامه نمی‌دهم چون ممکن است عنان از کف برهانم!

بازگشت به سوم تیر

آگوست 19, 2007

وقتی نزدیک به 12 ساعت سرت توی کتاب باشد و فقط بخوانی و حرف نزنی ممکن است بعد از مدتی حرف زدن فراموشت شود. بد دردی است اگر نتوانی حرف بزنی. میخواهی اما نمی‌توانی. یکی دو ماهی که در کتابخانه مشغول مطالعه هستم و چند ماهی هم خواهم بود، باید راه حلی برای این درد مزمن پیدا می‌کردم. گه گاه دوستانی می آیند و می‌روند و چند جمله‌ای رد و بدل می‌شود اما افاقه نمی‌کند. با پنج شش نفر از دوستان این مشکل را مطرح کردم و آنها هم تایید کردند و قرار شد دنبال راه چاره‌ای باشیم. تا اینکه پیشنهاد بحث‌های نیم ساعتی بعد از نهار را ارائه کردم و همه موافقت کردند. حالا لازم بود موضوعی برای بحث مطرح شود. چند روز اول را به بحث پیرامون ادامه تحصیل و موانع پیشرفت و حتی تحصیل در خارج از ایران پرداختیم و به نتایج خوبی هم رسیدیم. موضوع دوم موضوع داغ ازدواج بود! و الاحق تمامی دوستان در بحث و گفتگو پیرامون این بحث کم نیاورده که هیچ از جان هم مایه می‌گذاشتند! آن موضوع هم نتایج جالبی داشت. مخصوصاً که من چند مبحث  کاربردی را مطرح کردم و گفتگو شیرین‌تر شد. تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته بود که چندی از موانع ازدواج جوانان (درآمد،شغل،مسکن و …) مطرح شد. از این به بعد بود که هر بحثی  در آخر به سیاست‌های مالی و اقتصادی دولت ختم می‌شد. حالا دیگر موضوع اصلی تبدیل شده بود به انتقاد از عملکرد دولت‌های ایران بخصوص دولت کنونی! دولت نهم، دولت عدالت و مهرورزی!

ما در طی نزدیک به یکماه که از آغاز این بحث می‌گذرد به نتایج جالبی (و تاسف‌بار) در مورد دولت نهم رسیدیم. در این نوشته قصد ندارم موضوع را باز کنم. فقط به این نکته اشاره ‌می‌کنم که دوستان هر چه بحث کردند و جستند به یک نام رسیدند و آن نام چیزی نبود جز “دکتر محمود احمدی نژاد” رئیس جمهور محبوب قلبها.

اخیراً یکی از مباحثه‌گران که روانشناسی هم خوانده بود، پیرامون روح و روان این شخصیت دوست داشتنی چیزهایی گفت که اعصابمان داغان شد! روانکاوی شخصیتی چون احمدی نژاد کار سختی نیست اما بسط و ربط آن به سیاست‌های دولتش و عینیتی که در (نا) کارآمدی آن نمایان می‌شود و تصویری از آینده‌ی پیش رو، حرفی برای گفتن نمی‌گذارد!

امروز در بین دوستان سوالی مطرح کردم و آن اینکه “اگر امروز به سوم تیر برگردیم، چه کسی را انتخاب خواهیم کرد؟” این سوال از آن بابت مهم است که ببینیم شعور سیاسی ملت ایران هنوز هم بر شکم و زیرشکم می‌چرخد؟! یا در این دو سال و اندی کسی چیزی فهمیده است!؟

پی نوشت: به نظر شما رئیس جمهور محبوب ایران، دنیا را اینگونه می‌بیند؟!