کاندیدای دور دوم مجلس در بین دو نماز مغرب و عشاء در مسجد:
من دکتر … هستم. برادرم شهید مفقود الاثر هست. از بچگی فرش بافتم و خودم کار کردم و بعد در قیام 29 بهمن نقش داشتم و بعد انقلاب کردیم. با آقای مدنی بسیار دوست بودم و از نزدیک ایشان را می نشناختم! بعد جنگ شد و رفتیم و در عملیات های مختلفی شرکت کردیم و در عملیات طریق القدس مجروح شدم و قطع نخاع شدم. سپس به سپاه رفتم و در آنجا به کشور خدمت کردم. بعد (لابد با سهمیه) درس خواندم تا دکتر شدم. بعدش دو دوره در شورای اسلامی شهر بودم و حتی رئیس شدم! بعد رفتم پی کارم تا اینکه دوستان آمدند و گفتند تو حیف هستی که بیکار بمانی. بیا و تجربیاتت را در مجلس اجرا کن. حالا این من و این شما! فقط این را بگویم که من قول نمیدهم برای جوانان اشتغال آفرینی کنم! ولی هر چه از دستم بربیاد انجام میدهم!
بعد از ایشون پیش نماز مسجد (آخوند):
بله جناب دکتر …. / این اسم را خوب حفظ کنید. دکتر … / آقای دکتر … ما (جماعتی که صرفاً برای نماز به مسجد آمده بودند!) قول میدهیم که روز جمعه رای مان را به شما خواهیم داد! ان شاء الله که نماینده شوید و فکری هم به حال مسجد و محله ما بفرمایید. پس وعده ما روز جمعه رای به آقای دکتر … !!
دستیار کاندیدای محترم هنگام پخش بروشورهای تبلیغاتی:
من: آقا پس شام اش کو؟
اوشون: تک رای بدین شام هم چشم!
و این است داستان شیرین و ادامه دار رسم مملکت داری ایرانیان!
آوریل 20, 2008 در t 4:04 ب.ظ |
عجبا از این آقایون
آوریل 21, 2008 در t 9:09 ب.ظ |
همینه دیگه!
آوریل 22, 2008 در t 7:18 ق.ظ |
ما چقد مفتخريم به اين انتخاب! به به!
خدا رو شكر ميكنيم بخاطر اين همه عالم و پرهيزكار مردمي! به به!
قربانت / بهمني
آوریل 22, 2008 در t 1:24 ب.ظ |
وقتی رای با شام و جون من و جون شما بیرون بیاد میشیم اینی که الان میبینی.
آوریل 22, 2008 در t 3:44 ب.ظ |
ايشالا درست ميشه
هيچي نداشته باشيم
حكومتمون اسلاميه حداقل…
آوریل 22, 2008 در t 6:13 ب.ظ |
سلام جگره …
می گم شما چی شام خوردی آخرش یا نه ….
تک خوری خوب نیست ما رو هم خبر می کردی می اومدم با هم می خوردیم
آوریل 24, 2008 در t 7:53 ب.ظ |
زاکانی نبود!