تاوان اسیری “مرگ” است و آزادی “درد”
This entry was posted on آوریل 11, 2008 at 8:34 ق.ظ and is filed under روزانه. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
خیلی وقت بود جمله ای مثه این نخونده بودم که بگه دقیقا داره چی بهم می گذره! نمی دونم چی می شه گفت/ولی لذت بردم یا شایدم مزه تلخی رو حس کردم……
@ roaros بعد از نوشتنش دائمن تو فکرمه. تلخی شو با هیچی نمیشه از بین برد!
سلام بر يار وردپرسي
رفيق اگه اهل تبادل لينك هستي خبرم كن.
خوشحال ميشم بهت لينك بدم
و تاوان عشق؟
زیبا بود مرسی
نام (لازم)
پست الکترونیکی (پنهان میشود) (لازم)
وبنامه
آوریل 11, 2008 در t 11:41 ق.ظ
خیلی وقت بود جمله ای مثه این نخونده بودم که بگه دقیقا داره چی بهم می گذره!
نمی دونم چی می شه گفت/ولی لذت بردم یا شایدم مزه تلخی رو حس کردم……
آوریل 11, 2008 در t 12:01 ب.ظ
@ roaros
بعد از نوشتنش دائمن تو فکرمه. تلخی شو با هیچی نمیشه از بین برد!
آوریل 12, 2008 در t 2:09 ب.ظ
سلام بر يار وردپرسي
رفيق اگه اهل تبادل لينك هستي خبرم كن.
خوشحال ميشم بهت لينك بدم
آوریل 13, 2008 در t 8:43 ب.ظ
و تاوان عشق؟
می 2, 2008 در t 7:23 ق.ظ
زیبا بود
مرسی