Archive for آوریل, 2008

مجموعه لینک دانلود کتب مهندسی

آوریل 27, 2008

بدون مقدمه، فایلی که معرفی میشود حدود 650 لینک دانلود کتب فنی و مهندسی را همراه با حجم هر یک، در خود جای داده است. کتابها دسته بندی های مهندسی مکانیک جامدات و سیالات، ساخت و تولید، تولید، کنترل، مواد، کامپیوتر و … را شامل میشوند. اکثر کتابها بر روی سرور رپیدشیر آپلود شده اند. برای دریافت کتابها در صورتی که حجم آنها از 20 مگابایت کمتر باشد می‌توانید از سایت rapidbaz.com استفاده کنید.

شاید بد نباشد قبل از خرید بن کتاب برای نمایشگاه کتاب تهران نگاهی به این لیست بیاندازید و اگر کتاب مورد نیاز خود را پیدا کردید آن را مجانی دانلود کنید و پول بن کتاب را به حساب بنده واریز کنید (شوخی بود!) D:

*با سپاس از مهندس ناصر خازنی.

انتخابات آگاهانه

آوریل 19, 2008

کاندیدای دور دوم مجلس در بین دو نماز مغرب و عشاء در مسجد:
من دکتر … هستم. برادرم شهید مفقود الاثر هست. از بچگی فرش بافتم و خودم کار کردم و بعد در قیام 29 بهمن نقش داشتم و بعد انقلاب کردیم. با آقای مدنی بسیار دوست بودم و از نزدیک ایشان را می نشناختم! بعد جنگ شد و رفتیم و در عملیات های مختلفی شرکت کردیم و در عملیات طریق القدس مجروح شدم و قطع نخاع شدم. سپس به سپاه رفتم و در آنجا به کشور خدمت کردم. بعد (لابد با سهمیه) درس خواندم تا دکتر شدم. بعدش دو دوره در شورای اسلامی شهر بودم و حتی رئیس شدم! بعد رفتم پی کارم تا اینکه دوستان آمدند و گفتند تو حیف هستی که بیکار بمانی. بیا و تجربیاتت را در مجلس اجرا کن. حالا این من و این شما! فقط این را بگویم که من قول نمیدهم برای جوانان اشتغال آفرینی کنم! ولی هر چه از دستم بربیاد انجام میدهم!

بعد از ایشون پیش نماز مسجد (آخوند):
بله جناب دکتر …. / این اسم را خوب حفظ کنید. دکتر … / آقای دکتر … ما (جماعتی که صرفاً برای نماز به مسجد آمده بودند!) قول میدهیم که روز جمعه رای مان را به شما خواهیم داد! ان شاء الله که نماینده شوید و فکری هم به حال مسجد و محله ما بفرمایید. پس وعده ما روز جمعه رای به آقای دکتر … !!

دستیار کاندیدای محترم هنگام پخش بروشورهای تبلیغاتی:
من: آقا پس شام اش کو؟
اوشون: تک رای بدین شام هم چشم!

و این است داستان شیرین و ادامه دار رسم مملکت داری ایرانیان!

تاوان

آوریل 11, 2008

تاوان اسیری “مرگ” است
و
آزادی “درد”

آرزوهای محال

آوریل 5, 2008

مطلع شدم دوست خوبم سرکار شاتوت ما رو به یک بازی وبلاگی به نام آرزوهای محال دعوت کرده اند. بنا بر رسم دوستی و احترام گفتیم ما هم در این بازی شرکت کنیم شاید به یکی از این آروزهای محال دست یافتیم. در آن دنیا البته :)

آرزوهای ما بدین شرح است:

- کلمه ای با عنوان “عشق” از صفحه روزگار محو میشد.
- اجازه پرواز با هواپیمای ما فوق صوت برام صادر میشد.
- جایزه بلیط رفت بدون برگشت به کره ماه از بانک برنده میشدم.
- هیج جای دنیا نبود که ندیده باشم.
- زمان و هستی متوقف میشد و من هرجا دوست داشتم می رفتم!
- هر وقت اراده میکردم از قالب جسم بیرون می اومدم.
- بعضی خاطرات گذشته از ذهنم پاک میشد.
و دست آخر
- آدم خوبی بودم! خیلی خیلی خیلی بهتر از اینی که هستم!

بجز مورد آخری بقیه هیچ وقت شدنی نیستند اما خب آرزو بر جوانان عیب نیست! همین مورد آخری رو بهش برسیم بسمونه!